پیش از جنگ بعدی؛ ایران چگونه معماری دفاعی آمریکا را فرسوده میکند؟
شمسالدین شریعتی

مهمترین تحول میدان در جنگ جاری میان ایران و امریکا، کاهش حاشیۀ امنیتی آمریکا در منطقه است. حفاظت از پایگاهها، نیروها و زیرساختهای این کشور هر روز پرهزینهتر و دشوارتر میشود. راهبرد ایران را باید در همین چارچوب دید: تبدیل جنگ از رقابتی برای کسب پیروزی فوری، به فرایندی بلندمدت برای فرسایش توان دفاعی و عملیاتی طرف مقابل.
برآوردهای تازه نشان میدهد موجودی رهگیرهای پاتریوت آمریکا نسبت به پیش از آغاز جنگ دستکم ۶۵ درصد کاهش یافته است. ذخیرۀ رهگیرهای تاد نیز، با وجود جایگزینی بخشی از مهمات مصرفشده، همچنان دستکم ۳۸ درصد کمتر از سطح پیش از جنگ برآورد میشود. این ارقام، همانگونه که تحولات میدانی نیز نشان میدهد، به معنای کاهش توان و احتمال رهگیری موشکها و پهپادهای ایران است.
در کنار فرسایش ذخایر رهگیر، آسیبپذیری پایگاههای آمریکا نیز، بهویژه پس از انهدام رادارهای شناسایی، آشکارتر شده است. بررسی تصاویر ماهوارهای از سوی واشنگتنپست در گزارش 17 اردیبهشت ماه 1405، آسیب یا انهدام دستکم ۲۲۸ سازه و تجهیز را در ۱۵ مرکز نظامی آمریکا در منطقه تأیید کرده است؛ تحولات دو ماه اخیر نیز نشان میدهد این آسیبپذیری نه تنها برطرف نشده، بلکه بیشتر نیز شده است. موشکهای ایران آشیانهها، انبارهای سوخت و ساختمانهای اقامتی، تجهیزات راداری، ارتباطات ماهوارهای و اجزای سامانههای پاتریوت و تاد را هدف قرار میدهند. بررسیها همچنین نشان داده است که بسیاری از حملات ایران از دقت و خسارت قابلتوجهی برخوردار بودهاند.
خسارتهای واردشده، توان آمریکا برای ادامۀ عملیات هوایی علیه ایران را بهشدت محدود کرده، هرچند آن را بهطور کامل از میان نبرده است.
تحول دوم، ارتقای چرخۀ اطلاعاتی ایران است. انتشار تصاویر دقیق از خسارت پایگاههای آمریکا و حمله به اهداف حساس نشان میدهد تهران به اطلاعات بهروزتر و دقیقتری از تحرکات اخیر دشمن، محل تجهیزات، مراکز فرماندهی و تجمع نیروها دسترسی پیدا کرده است.
حملات پهپادی به مراکز مرتبط با سیا از این جهت اهمیت ویژهای دارد. رویترز گزارش داده است که دستکم دو مرکز سرّی سیا، یکی در عربستان و دیگری در شرق عراق، هدف قرار گرفتهاند. این شواهد نشان میدهد فاصلۀ میان شناسایی هدف، اجرای حمله و ارزیابی خسارت کوتاهتر شده است. میدان برای ایران شفافتر و پنهانکردن تجهیزات حساس برای آمریکا دشوارتر شده است.
در چنین شرایطی، تفاوت اصلی میان دو طرف را باید در افق زمانی آنها جستوجو کرد. آمریکا معمولاً میکوشد با موجهای سنگین حملات هوایی، پرتابگرها، مراکز فرماندهی، تأسیسات موشکی و پهپادی و زیرساختهای ساحلی ایران را در مدت کوتاهی تخریب کند. اما ایران با یک طرح بلندمدت، الزاماً در پی نتیجۀ فوری نیست. تهران میکوشد در هر دور درگیری، بخشی از توان دفاعی و حضور منطقهای آمریکا را کاهش دهد: یک رادار شناسایی کمتر، یک پایگاه تخلیهشده، تجهیزاتی که برای حفاظت از آنها باید منابع بیشتری اختصاص یابد و فشار ناشی از قیمت بالای نفت که باید برای مدتی طولانیتر حفظ شود.
از این زاویه، درگیری محدود برای ایران صرفاً یک رویارویی مقطعی نیست؛ مرحلۀ آمادهسازی میدان برای جنگ گستردۀ بعدی است.
اکنون که اسرائیل مستقیماً در حملات مشارکت ندارد و رادارهای شناسایی و رهگیری آمریکا آسیب جدی دیدهاند، ایران فرصت بیشتری پیدا میکند فشار خود را بر معماری نظامی آمریکا در منطقه متمرکز کند؛ معماریای که در جنگ تمامعیار بعدی، پشتیبان اصلی عملیات آمریکا و دفاع از اسرائیل خواهد بود. از همین زاویه میتوان حملات پیشدستانۀ ایران به اردن را در تاریخ 7 مرداد 1405 فهمید.
موفقیت این راهبرد فقط به توان اصابت موشکها وابسته نیست؛ به توان مدیریت تصاعد نیز بستگی دارد. تهران باید بهاندازۀ کافی هزینه تحمیل کند تا حضور آمریکا در منطقه فرسوده و توان عملیاتی آن محدود شود، اما نه بهگونهای که واشنگتن را به یک جنگ تمام عیارِ زود هنگام و استفادۀ گستردهتر از برتری تهاجمی خود سوق دهد.
ایران در حال تبدیل زمان به سلاح است: واداشتن طرف مقابل به مصرف مهماتی که جایگزینی آنها سالها طول میکشد، افزایش آسیبپذیری پایگاههای نظامی با انهدام رادارهای شناسایی، بالا نگهداشتن بلندمدت قیمت نفت و افزایش دائمی هزینۀ حضور نظامی آمریکا در منطقه.
به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.
https://t.me/Shamsoddin_Shariati
وبسایت شمس الدین شریعتی
